پدر گمنام آموزش و پرورش نوین در ایران (میرزا حسن رشدیه)
پدر گمنام آموزش و پرورش نوین در ایران (میرزا حسن رشدیه)
در روز جمعه چهاردهم تیرماه 1230 هجری شمسی، برابر با پنجم ماه مبارک رمضان1276 ه ق در محله چرنداب تبریز متولد شد. پدرش آخوند ملا مهدی تبریزی از مجتهدین آن شهر بود. نامش را «میرزا حسن» گذاشتند.
میرزا حسن تبریزی معروف به رشدیه، وقتی به سن رشد رسید به مکتبخانه رفت تا سواد خواندن و نوشتن را بیاموزد. اوکودکی باهوش و با ذکاوت بود.به همین خاطر مکتبدار بعد از چند روز او را به عنوان خلیفه کلاس انتخاب کرد. حسن با آنکه علاقه زیادی به مکتب و آموختن داشت، اما یک مسأله مهم او را آزار می داد و آن تنبیه بچه ها بود. مکتبدارها راه درست یاددادن را نمی دانستند و با تنبیه های شدید، به جای یاددادن به بچه ها، آنها را از یادگیری خواندن و نوشتن بیزار می ساختند.
خبری سرنوشت ساز:
«در کشورهای خارج از هر هزار نفر، ده تن بی سوادند ولی در ایران از هر هزار نفر ده نفر باسوادند».این جمله رشدیه را تکان داد. این جمله را یک دانشمند اروپایی در مقاله ای با عنوان« باب معارف جدید و تدریس الفبا» نوشته بود که در روزنامه اختر چاپ شده بود. این دانشمند گفته بود: که در حیرتم چرا تعداد بی سوادان در کشورهای اسلامی این قدر زیاد است در حالی که کتاب آسمانی مسلمانان، یعنی قرآن کریم بیش از هر کتاب مقدس دیگر به علم آموزی سفارش می کند.
میرزا حسن رشدیه خوب می دانست که گریز ایرانیان از مدرسه در آن روزگار به علت شیوه های نادرست تعلیم و تربیت در مکتبخانه هاست. او که خود از نزدیک شاهد روش های غلط تدریس و مجازات و تنبیه بدون دلیل شاگردان در مکتبخانه ها بود، خوب می دانست که تنها راه ایجاد تحول در تعلیم و تربیت نونهالان کشور تربیت معلمان آگاه است.
این مقاله تأثیر عمیق بر میرزا حسن گذاشت و انقلابی در افکار او پدید آورد. یکباره تصمیمی که پدرش برای ادامه تحصیل او گرفته بود را کنار گذاشت و به بیروت رفت تا در دارالمعلمین آنجا که توسط فرانسویان اداره می شد تحصیل کند. مدیر دارالمعلمین بیروت از اینکه یک دانشجوی ایرانی داوطلبانه برای تحصیل در آن مرکز به لبنان آمده است، بسیار خوشحال شد، اما به میرزا حسن سفارش کرد: که تحصیل در آن مرکز برای او چندان آسان نیست. زیرا گذشته از آموختن روش های درست تدریس و رفتار با دانش آموزان، باید زبان عربی و زبان فرانسه را نیز بیاموزد. میرزا حسن که شیفته آموختن روش های درست تعلیم بود، همه شرایط را پذیرفت.
تحصیل میرزا حسن رشدیه در بیروت دو سال تمام طول کشید. او در این دوران متوجه شد که اولین گام در مسیر تربیت صحیح وارد شدن در قلمروی محبت است و اصولاً کسی که به انسان ها عشق نورزد نمی تواند معلم خوبی باشد. او بر این حقیقت واقف گشت که تنبیه شاگردان آثار مصیبت باری بر روان دانش آموز می گذارد و او را از درس و مطالعه فراری می دهد. او پس از فارغ التحصیل شدن از مرکز تربیت معلم بیروت روانه استامبول پایتخت عثمانی شد. او از شیوه کار مدارس جدید در استامبول مطالب بسیار شنیده بود و قصد داشت که از آن مدارس که با اصول جدید اداره می شدند دیدن کند.
رشدیه با سفارش سرکنسول ایران در اسلامبول توانست از چند مدرسه بازدید کند.او پس از این بازدیدها، تصمیم گرفت برای عملی کردن افکارش و پیشرفت کشورش کمر همت را ببندد و برای ایجاد مدارس به سبک جدید اقدام کند.
تأسیس اولین مدرسه:
رشدیه اول بار به ایروان در قفقاز سفر کرد و در آن شهر به کمک برادرش که در آنجا زندگی می کرد اولین مدرسه اسلامی به روش جدید را تأسیس کرد.علت اینکه رشدیه اولین مدرسه اش را در ایروان بنا کرد، این طور بیان می کند: می دانم که در ایران با مخالفت مکتبدارها و مدارس سنتی قدیمی روبرو خواهم شد. آنها که کاملاً از روش های درست تعلیم و تربیت بی خبرند از روی حسادت به مبارزه با مدارس جدید می پردازند و برای تعطیل کردن آنها از هیچ دروغ و تهمتی خودداری نمی کنند و حتی به افراد متدین تهمت بی دینی می زنند.
مدرسه رشدیه در ایروان چهار سال دایر بود و روز به روز بر رونق آن افزوده می شد
شدید، به جای یاددادن به بچه ها، آنها را از یادگیری خواندن و نوشتن بیزار می ساختند.
بازگشت به ایران:
میرزا حسن رشدیه در سال ۱۳۰۵ هجری قمری به ایران آمد و در شهر زادگاه خویش اقامت گزید و در همان سال نخستین مدرسه را به سبک جدید تأسیس نمود و مدتی نگذشت که تعداد دانش آموزان مدرسه از سیصد نفر هم گذشت و تعداد معلمانی که با روش جدید درس می دادند به دوازده نفر رسید. مؤسس تلاشگر و علم دوست مدرسه رشدیه برای هر کلاس چند ساعتی در هفته را به آموزش شرعیات اختصاص داده بود و چون خود با علوم اسلامی آشنا بود، ساعت های تدریس شرعیات را در بیشتر کلاس ها را خود وی بر عهده داشت. او کوشش می کرد که تعالیم اسلامی را به زبان ساده برای دانش آموزان تدریس کند
او شیوه تدریس الفبا را تغییر داد.رشدیه در این باره می گوید:« من خودم چندین سال در مکتبخانه درس می خواندم. روش آموختن الفبا شیوه هایی نادرست و نارسا بود تا آنجا که حدود یک سال طول می کشید تا شاگردان الفبا را نیک بشناسند، در حالی که با روش جدید پس از دو ماه تمام شاگردان سال اول الفبا را می شناسند و قادر به خواندن کلمات هستند و پس از یک سال هر کتاب و نوشته ای را براحتی می خوانند».
در سال 1315 امین الدوله، که اکنون صدر اعظم مظفر الدین شاه شده بود، میرزا حسن رشدیه را به تهران دعوت کرد و از وی خواست مدرسه ای به سبک مدرسه تبریز در آنجا بسازد. اولین مدرسه ، بنام «مدرسه رشدیه» در باغ کربلایی عباسعلی افتتاح شد و امین الدوله دستور داد که چهل نفر از کودکان یتیم به خرج دولت در آن مدرسه همراه با شاگردان دیگر به تحصیل بپردازند.
مدتی بعد«مدرسه خیریه» به همت میرزا کریم خان منتظم الدوله، سردار فیروزکوه، تأسیس شد و میرزا حسن معلمانی را جهت تدریس در آن مدرسه تربیت کرد. برنامه آموزشی این مدارس شامل:خواندن و نوشتن فارسی ،اصول و فروع دین، تاریخ، جغرافی و حساب بود. و بعد ها دانش آموزان مدرسه رشدیه، در ساعاتی به خصوص، حرفه های مختلفی چون کفاشی، کاغذ سازی و قالیبافی نیز
مشکلات و سختی ها:
انجام هر کار بزرگی همراه با مشکلات و سختی های فراوانی است. رشدیه هم از این امر مستثنی نبود و در راه ایجاد مدارس جدید با مشکلات زیادی روبرو بود اما هدف بلند وی، هیچگاه او را از تلاش باز نداشت.
استقبال مردم تبریز از مدرسه رشدیه خشم و حسادت مکتبدارها را که کاملاً با روش های جدید تعلیم و تربیت ناآشنا بودند به دنبال داشت. و شروع به پخش شایعات کردند. آنان به مردم عوام و ساده دل این گونه تلقین می کردند که معلمان مدرسه رشدیه می خواهند بچه ها را بی دین و لامذهب تربیت کنند. دلیلشان هم این بود که مى گفتند رشدیه مانند کلیسا در مدرسه خود ناقوس (زنگ) به صدا در مى آورد.رشدیه مجبور شد زنگ زدن را در مدرسه حذف کند در عوض یکى از دانش آموزان هنگام رفتن بچه ها به کلاس، بالاى صندلى مى رفت وبه آواز بلند این شعر را که سروده خود رشدیه بود مى خواند.
هر آنکه در پى علم و دانایى است
بداند که وقت صف آرایى است
و در وقت سیاحت(زنگ تفریح) نیز این شعر خوانده مى شد:
الا اى غزالان دشت زکاوت
به بیرون روید از براى سیاحت
کوته فکران خشک مغز حتی کسانى را که فرزندان خود را به مدرسه رشدیه مى فرستادند تا تحصیل کنند، بى دین و کافر خواندند. سرانجام رشدیه را تکفیر کردند و فتواى انهدام مدراس جدیدصادر شد. جالب اینکه وقتى یکى ازمدرسه ها تخریب مى گردید او مى خندید .وقتى حال او را ازاو جویا شدند او گفت: «این جاهلان نمى دانند که با این اعمال نمى توانند جلو سیل بنیاد کن علم رابگیرند. یقین دارم که از هر آجر این مدرسه، خود مدرسه دیگرى بنا خواهد شد. من آن روز را اگر زنده باشم، خواهم دید».
سرانجام:
«مرا در محلى به خاک بسپارید که هر روز شاگردان مدارس از روى گورم بگذرند و از این بابت روحم شاد شود»
این آخرین آرزوى مردى است که امروز دین بزرگى که به گردن آموزش و پرورش ایران دارد. او ۹۷ سال زندگى کرد و ۶۰ سال از عمر پر برکت خود را وقف فرزندان این آب و خاک کرد.
سرانجام رشدیه در۱۹ آذرماه ۱۳۲۳ شمسى دیده از جهان فرو بست و در قبرستان نو قم مأوا گرفت و نه تنها به این وصیتش عمل نشد، بلکه غبار تاریخ آنچنان چهره اش را پوشاند که کمتر کسى حتى نام او را مى شناسد و یا به یاد مى آورد. امروزه نه تنها از مدارسى که او و فرزندانش در سراسر ایران ساختند اثرى باقى نمانده بلکه از هزاران مدرسه در کل ایران نیز به نام پدر آموزش و پرورش نوین ایران نامگذارى نشده است. و اکنون تنها میدانی در تهران به نام اوست که شاید کسی نشانی اش را بیابد!.
منبع:http://asemonibox.ir