پوزیتویسم و نقد آن

 
بسیارى از اندیشمندان غربى اساسا وجود تصورات کلى را انکار کرده‏اند و طبعا نیروى درک کننده ویژه‏اى براى آنها بنام عقل را نیز نمى‏پذیرند در عصر حاضر پوزیتویستها همین مشرب را اتخاذ کرده‏اند بلکه پا را فراتر نهاده ادراک حقیقى را منحصر در ادراک حسى دانسته‏اند ادراکى که در اثر تماس اندامهاى حسى با پدیده‏هاى مادى حاصل مى‏شود و پس از قطع ارتباط با خارج به صورت ضعیفترى باقى مى‏ماند .
ایشان معتقدند که انسان براى مدرکاتى که شبیه یکدیگرند سمبلهاى لفظى مى‏سازد و هنگام سخن گفتن یا فکر کردن به جاى اینکه همه موارد همگون را به خاطر بیاورد یا بازگو کند همان سمبلهاى لفظى را مورد استفاده قرار مى‏دهد و در واقع فکر کردن نوعى سخن گفتن ذهنى است پس آنچه را فلاسفه تصور کلى و مفهوم عقلى مى‏نامند به نظر ایشان چیزى جز همان الفاظ ذهنى نیست و در صورتى که این الفاظ مستقیما نشانگر مدرکات حسى باشند و بتوان مصادیق آنها را به وسیله اندامهاى حسى درک کرد و به دیگران ارائه داد آنها را الفاظى با معنى و تحققى مى‏شمارند و در غیر این صورت آنها را الفاظى پوچ و بى‏معنى قلمداد مى‏کنند و در حقیقت در میان سه دسته از معقولات تنها بخشى از مفاهیم ماهوى را مى‏پذیرند آن هم به عنوان الفاظ ذهنى که معانى آنها همان مصادیق جزئى محسوس مى‏باشند و اما معقولات ثانیه و بویژه مفاهیم متافیزیکى را حتى به عنوان الفاظ ذهنى با معنى هم قبول ندارند و بر این اساس مسائل متافیزیکى را مسائل غیر علمى بلکه مطلقا فاقد معنى مى‏شمارند .
از سوى دیگر تجربه را منحصر به تجربه حسى مى‏کنند و به تجارب درونى که از قبیل علوم حضورى هستند وقعى نمى‏نهند و دست کم آنها را امورى غیر علمى قلمداد مى‏کنند زیرا به نظر ایشان واژه علمى تنها شایسته امورى است که قابل اثبات حسى براى دیگران باشد .
بدین ترتیب کسانى که گرایش پوزیتویستى دارند بحث از غرایز و انگیزه‏ها و دیگر امور روانى را که تنها با تجربه درونى مى‏توان دریافت بحثهایى غیر علمى مى‏پندارند و فقط رفتارهاى خارجى را به عنوان موضوعات روانشناختى قابل بررسى علمى مى‏دانند و در نتیجه روانشناسى را از محتواى اصلى خودش تهى مى‏سازند .
طبق این گرایش که مى‏توان آن را حس گرایى یا اصالت‏حس افراطى نامید جاى بحث و پژوهش علمى و یقین‏آور پیرامون مسائل ماوراء طبیعت باقى نمى‏ماند و همه مسائل فلسفى پوچ و بى‏ارزش تلقى مى‏گردد و شاید فلسفه هرگز با دشمنى سرسخت‏تر از صاحبان این گرایش مواجه نشده باشد و از این روى بجا است که آنرا بیشتر مورد بررسى قرار دهیم
نقد پوزیتویسم
گرایش پوزیتویستى که حقا باید آنرا منحطترین گرایش فکرى بشر در طول تاریخ دانست داراى اشکالات فراوانى است که ذیلا به مهمترین آنها اشاره مى‏شود .
(1
با این گرایش محکمترین پایه‏هاى شناخت‏یعنى شناخت‏حضورى و بدیهیات عقلى از دست مى‏رود و با از دست دادن آنها نمى‏توان هیچگونه تبیین معقولى براى صحت‏شناخت و مطابقت آن با واقع ارائه داد چنانکه توضیح آن خواهد آمد و از این روى پوزیتویستها کوشیده‏اند که شناخت‏حقیقى را به صورت دیگرى تعریف کنند یعنى حقیقت را عبارت دانسته‏اند از شناختى که مورد قبول دیگران واقع شود و بتوان آن را با تجربه حسى اثبات کرد و ناگفته پیدا است که جعل اصطلاح مشکل ارزش شناخت را حل نمى‏کند و موافقت و قبول کسانى که توجه به این مشکل ندارند نمى‏تواند ارزش و اعتبارى را بیافریند .
2
)پوزیتویستها نقطه اتکاء خود را بر ادراک حسى قرار داده‏اند که لرزانترین و بى اعتبارترین نقطه‏ها در شناخت است و شناخت‏حسى بیش از هر شناختى در معرض خطا مى‏باشد و با توجه به اینکه شناخت‏حسى هم در واقع در درون انسان تحقق مى‏یابد راه را براى اثبات منطقى جهان خارج بر خودشان مسدود ساخته‏اند و نمى‏توانند هیچگونه پاسخ صحیحى به شبهات ایدآلیستى بدهند .
(3
اشکالاتى که بر نظریه اسمیین وارد کردیم عینا بر ایشان هم وارد است .
(4
ادعاى اینکه مفاهیم متافیزیکى پوچ و فاقد محتوى هستند ادعایى گزاف و واضح البطلان است زیرا اگر الفاظى که دلالت بر این مفاهیم دارند به کلى فاقد معنى بودند فرقى با الفاظ مهمل نمى‏داشتند و نفى و اثبات آنها یکسان مى‏بود در صورتى که مثلا آتش را علت‏حرارت دانستن هیچگاه با عکس آن یکسان نیست و حتى کسى که اصل علیت را انکار مى‏کند منکر قضیه‏اى است که مفهوم آن را درک کرده است .
5
)بر اساس گرایش پوزیتویستى جایى براى هیچ قانون علمى به عنوان یک قضیه کلى و قطعى و ضرورى باقى نمى‏ماند زیرا این ویژگیها به هیچ وجه قابل اثبات حسى نیست و در هر موردى که تجربه حسى انجام گرفت تنها مى‏توان همان مورد را پذیرفت صرف نظر از اشکالى که در خطاپذیرى ادراکات حسى وجود دارد و به همه موارد سرایت مى‏کند و در جایى که تجربه حسى انجام نگیرد باید سکوت کرد و مطلقا از نفى و اثبات خوددارى نمود .
(6
مهمترین بن بستى که پوزیتویستها در آن گرفتار مى‏شوند مسائل ریاضى است که به وسیله مفاهیم عقلى حل و تبیین مى‏گردد یعنى همان مفاهیمى که به نظر ایشان فاقد معنى است و از سوى دیگر بى معنى دانستن قضایاى ریاضى یا غیر علمى شمردن آنها چنان رسوا کننده است که هیچ اندیشمندى جرات به زبان آوردن آن را نمى‏کند از این روى گروهى از پوزیتویستهاى جدید ناچار شده‏اند که نوعى شناخت ذهنى را براى مفاهیم منطقى بپذیرند و کوشیده‏اند که مفاهیم ریاضى را هم به آنها ملحق سازند و این یکى از نمونه‏هاى خلط بین مفاهیم منطقى و دیگر مفاهیم است و براى ابطال آن همین بس که مفاهیم ریاضى قابل انطباق بر مصادیق خارجى هستند و به اصطلاح اتصافشان خارجى است در حالى که ویژگى مفاهیم منطقى این است که جز بر مفاهیم ذهنى دیگر قابل انطباق نیستند
اصالت‏حس یا عقل
از پوزیتویسم که بگذریم انواع دیگرى از حس گرایى در میان اندیشمندان غربى وجود دارد که معتدلتر و کم اشکالتر از آن است و غالبا وجود ادراک عقلى را مى‏پذیرند ولى در مقام مقایسه آن با ادراکات حسى نوعى اصالت براى ادراکات حسى قائل مى‏شوند و در مقابل آنان گروههاى دیگرى هستند که اصالت را از آن ادراکات عقلى مى‏دانند .
مطالبى که مى‏توان آنها را تحت عنوان اصالت‏حس یا عقل مطرح کرد به دو بخش منقسم مى‏شود یک دسته مطالبى که مربوط به ارزشیابى شناختهاى حسى و عقلانى و ترجیح یکى از آنها بر دیگرى است و مى‏بایست در مبحث ارزش شناخت مورد بررسى قرار گیرد و دیگرى مطالبى که مربوط به وابستگى یا استقلال آنها از یکدیگر است‏یعنى آیا هر یک از حس و عقل ادراکى جداگانه و مستقل از دیگرى دارد یا ادراک عقل تابع و وابسته به ادراک حس است دسته دوم نیز داراى دو بخش فرعى است‏یکى مربوط به تصورات است و دیگرى مربوط به تصدیقات .
نخستین مبحثى که در اینجا مطرح مى‏کنیم اصالت‏حس یا عقل در تصورات است و منظور این است که بعد از پذیرفتن نوع ویژه‏اى از مفاهیم به نام کلیات و پذیرفتن نیروى درک کننده خاصى براى آنها به نام عقل این سؤال مطرح مى‏شود که آیا کار عقل تنها تغییر شکل دادن و تجرید و تعمیم ادراکات حسى است‏یا اینکه خودش ادراک مستقلى دارد و حد اکثر ادراک حسى مى‏تواند در پاره‏اى از موارد شرط تحقق ادراک عقلى را فراهم کند .
قائلین به اصالت‏حس معتقدند که عقل کارى جز تجرید و تعمیم و تغییر شکل دادن ادراکات حسى ندارند و به دیگر سخن هیچ ادراک عقلى نیست که مسبوق به ادراک حسى و تابع آن نباشد و در مقابل ایشان عقل‏گرایان غربى معتقدند که عقل داراى ادراکات مستقلى است که لازمه وجود آن و به تعبیر دیگر فطرى آن است و براى درک آنها هیچ نیازى به هیچ ادراک قبلى ندارد اما نظر صحیح این است که ادراکات تصورى عقل که همان مفاهیم کلى مى‏باشد همیشه مسبوق به ادراک جزئى و شخصى دیگرى است که گاهى آن ادراک جزئى تصور ناشى از حس است و گاهى علم حضورى که اساسا از قبیل تصورات نیست ولى بهر حال کار عقل منحصر به تغییر شکل دادن ادراکات حسى نیست .
مبحث دوم اصالت‏حس یا عقل در تصدیقات است که باید آنرا مبحث مستقلى به شمار آورد و نمى‏توان آن را تابع مسئله قبلى تلقى کرد زیرا محور بحث در این مسئله آن است که پس از حصول مفاهیم ساده عقلى خواه تابع حس فرض شود و خواه مستقل از آن آیا حکم به اتحاد موضوع و محمول در قضیه حملیه و به تلازم یا تعاند مقدم و تالى در قضیه شرطیه همیشه منوط به تجربه حسى است‏یا اینکه عقل مى‏تواند پس از به دست آوردن مفاهیم تصورى لازم خودش مستقلا حکم مربوط را صادر نماید بدون اینکه نیازى به کمک گرفتن از تجارب حسى داشته باشد پس چنین نیست که هر کس در مسئله تصورات قائل به اصالت‏حس شد ناچار باید در تصدیقات هم ملتزم به اصالت‏حس شود بلکه ممکن است کسى در آنجا قائل به اصالت‏حس بشود ولى در این مبحث قائل به اصالت عقل گردد .
قائلین به اصالت‏حس در تصدیقات که معمولا به نام تجربیین آمپریستها نامیده مى‏شوند معتقدند که عقل بدون کمک گرفتن از تجارب حسى نمى‏تواند هیچ حکمى را صادر کند ولى قائلین به اصالت عقل در تصدیقات برآنند که عقل مدرکات تصدیقى خاصى دارد که آنها را مستقلا و بدون نیاز به تجربه حسى درک مى‏کند .

عقل‏گرایان غربى معمولا این ادراکات را فطرى عقل مى‏دانند و معتقدند که عقل به گونه‏اى آفریده شده که این قضایا را خود به خود درک مى‏کند ولى نظر صحیح این است که تصدیقات استقلالى عقل یا از علوم حضورى مایه مى‏گیرد و یا در اثر تحلیل مفاهیم تصورى و سنجیدن رابطه آنها با یکدیگر حاصل مى‏شود و تنها در صورتى مى‏توان همه تصدیقات عقلى را نیازمند به تجربه دانست که مفهوم تجربه را توسعه دهیم به گونه‏اى که شامل علوم حضورى و شهودهاى باطنى و تجارب روانى هم بشود ولى به هر حال چنین نیست که همیشه تصدیق عقلى نیازمند به تجربه حسى و در گرو بکار گرفتن اندامهاى حسى باشد .
حاصل آن است که هیچکدام از نظریات حس‏گرایان و عقل‏گرایان چه در مسئله تصورات و چه در مسئله تصدیقات بطور دربست صحیح نیست و نظر صحیح در هر باب اصالت عقل به معناى خاصى است اما در باب تصورات به این معنى که مفاهیم عقلى همان تصورات حسى تغییر شکل یافته نیست و اما در باب تصدیقات به این معنى که عقل براى احکام ویژه خودش نیازى به تجربه حسى ندارد

روش در جامعه شناسی پوزیتویستی

در رویکرد پوزیتویستی که بر همانندی روش بررسی واقعیت در علوم انسانی و طبیعی تاکید دارد ، بیش از هر چیز بدست آوردن معرفت « بین الاذهانی » اهمیت می یابد. معرفت بین الاذهانی ، معرفتی است که قابل اندازه گیری و سنجش دقیق باشد ، طوریکه در هر زمان و مکان دیگری نیز با بکار گیری همان روش ، نتایج مشابهی نیز حاصل گردد. بطور مثال در یک تحقیق انسان شناسی نمی توان حالات روحی یا درونی او را به صورت دقیق اندازه گیری کرد ، اما در خصوصیتهایی همچون قد و وزن او می توان به معرفتی بین الاذهانی دست یافت.

در اندیشه پوزیتویستی میان مغز brain  و ذهن mind  تمایز گذارده می شود. از نظر آنها توانایی تفکر از فعل و انفعالات شیمیایی مغز حاصل می گردد. تفکری که در این رهیافت بدنبال کشف علیت پدیده هاست.

اما درباره توانایی فهم علیت پدیده ها مباحث زیادی وجود دارد. فیلسوف و نظریه پرداز بزرگی همچون کانت معتقد است که با دلیل عقلی نمی توان چیزی را اثبات یا رد کرد. و مفهوم علیت بلاموضوع است. او در بحث حدود شناسایی ذهن ضمن مخالفت با عقل نظری این سوال را طرح می کند که آیا ما وقتی به دنیا می آییم ذهنمان پاک است یا خیر ؟ و خود معتقد است که ما ذهنمان از همان ابتدا پاک نیست با مفاهیمی همچون مکان و زمان وارد این جهان می شویم و بدون آنها قادر به درک محیط اطرافمان نیتستیم ، او تاکید دارد که ما با زمان و مکان بدنیا آمده ایم. همین محدودیت در چهارچوب های مکانی و زمانی باعث می گردد که از توانایی فهم ذهن انسان کاسته شود. از نظر او دنیا یک « بود » ی دارد و یک « نمود » ی ، و ذهن انسان محدود می شود به ظاهر اشیاء و انسانها ، و آدمیان نمی توانند عواملی که در پس پدیده ها پنهان است دست یابند.

از این طریق اگر بپذیریم که ما به ورای چیزها راه نمی بریم پس با دلیل عقلی نمی توان چیزی را اثبات یا رد کرد. و در همین جهت گیری « علیت » را هم نمی توان اثبات یا رد کرد اینها متافیزیک هستند.

پس از این مباحث چنین نتیجه گیری می شود که ما در روشهای علمی و آزمایشگاهی خود به دنبال کشف « هم تغییری » ها هستیم و نه « علت » ها . و در معرفت پوزیتویستی شما رابطه ی میان دو پدیده را اثبات نمی کنید بلکه آنرا تایید می کنید.

روشهای بررسی واقعیت در روش پوزیتویستی : روش آزمایشگاهی ، پرسشنامه ( اکثر موارد ) ، و تحلیل محتوی کمی.

به طور خلاصه اشاره می کنیم که در روش آزمایشگاهی دو گروه آزمایش ، گروه کنترل وجود دارند. گروه آزمایش ، گروهی است که متغیر بر آنها وارد می شود و گروه کنترل گروهی که دست نخورده باقی می مانند. اساس آزمایش و کنترل بر مبنای مقایسه است.

معرفی اگوست کنت به عنوان جامعه شناسی اثبات گرا

مختصری از زندگینامه آگوست کنت: آگوست کنت در 19 ژانویه ی سال 1798 در شهر مون یلیه ی فرانسه زاده شد. با آن که دانشجویی استثنایی بود اما هرگز موفق به اخذ درجه ی دانشگاهی نشد و همین امر بر پرونده ی آموزشی اش تأثیری منفی گذاشت. به سال 1818، منشی و فرزندخوانده ی کلود هنری سن سیمون شد.( به نقل از امانوئل،1962،ص251) که فیلسوفی چهل سال مسنتر از او بود. گرچه کنت مقام ثابتی در اکول پلی تکنیک به دست نیاورد، اما در سال 1832 مقام کوچکی به عنوان سخنران در آنجا پیدا کرد. به سال 1837، سمت دیگری هم به عنوان ممتحن ورودی در اکول به دست آورد که این سمت برای نخستین بار درآمدی کافی برایش فراهم کرد. در این د وره، کنت روی اثر شش جادیش به نام درسهایی درباره ی فلسفه ی اثباتی که مایه ی شهرتش شد، کار کرد. این اثر سرانجام در 1842 منتشر شد. در همین اثر است که او برای نخستین بار اصطلاح جامعه شناسی را به کار برد. در این اثر به اکول پلی تکنیک حمله کرد و در نتیجه، در سال 1844 قراردادش به عنوان سخنران تمدید نشد. در  1851، اثر چهر جلدیش، به نام نظام سیاست اثباتی را تکمیل کرد. کنت در این اثر بیشتر از آثار دیگرش قصد عملیترش را در ارائه طرحی بزرگ برای تجدید سازمان جامعه، آشکار ساخت. کنت افکار عجیب و غریبی را نیز مطرح کرده بود. برای نمونه، او به بهداشت مغزی اعتقاد داشت برای همین از خواندن آثار دیگران پرهیز می کرد که نتیجه اش دور افتادن از تحولات فکری زمانه اش بود. او همچنین خود را کاهن بزرگ دین نوین بشریت می دانست. کنت به جهانی در آینده معتقد بود که کاهنان جامعه شناس آن را اداره خواهند کرد. اما با وجود چنین افکار بعیدی، در فرانسه  و کشورهای دیگر پیروان فراوانی به دست آورد. آگوست کنت در 5 سپتامبر 1857 در گذشت.

اگوست کنت(1857 – 1798). اصطلاح جامعه شناسی را نخستین بار کنت به کار برد. او در اولین نظریه پردزان جامعه شناسی( به ویژه هربرت اسپنسر و امیل دورکیم) بسیار نفوذ داشت. کنت نیز مانند بسیاری از جامعه شناسان معاصر، معتقد بود  که جامعه شناسی باید وجهه ای علمی به خود گیرد. با این همه ، او اکنون دیگر در جامعه شناسی نفوذ چندانی ندارد. دست کم بخشی از افکار کنت را باید به عنوان واکنسی در برابر انقلاب فرانسه و روشن اندیشی به شمار آورد که او آن را علت عمده ی این انقلاب می انگاشت. او از هرج و مرجی که در جامعه رواج یافته بود بسیار رمیده بود و به آن دسته از اندیشمندانی که بانی روشن اندیشی و انقلاب بودند، انتقاد داشت. کنت دیدگاه علمیش را که همان " اثبات گرایی" یا " فلسفه ی اثباتی" بود، برای مقابله با آنچه که خود فلسفه ی منفی و ویرانگر روشن اندیشی می پنداشت، ساخته و پرداخته بود. او با کاتو لیکهای ضد انقلابی فرانسه( به ویژه دوبونالد و دومیستر) هماواز و تحت تأثیرشان بود. اما با این همه دست کم از دو جهت کار کنت را می توان از کار آنها جدا کرد. نخست این که او تصور نمی کرد که بازگشت به قرون وسطی امکاناپذیر ساخته بود. دوم آن که کنت نوعی نظام نظری بسیار پیچیده تر و کارآمدتر از پیشنیانش را ساخته و پرداخته کرد که برای شکلگیری بخش مهمی از جامعه شناسی اولیه کفایت می کرد. کنت فیزیک اجتماعی، یا آنچه که بعد جامعه شناسی خواند، را برای مبارزه با فلسفه های منفی و هرج ومرجی که به نطر او جامعه ی فرانسوی را فرا گرفته بود، ساخته و پرداخته کرد. خود اصطلاح فیزیک اجتماعی این نکته را آشکار می سازد که کنت در پی آن بود تا جامعه شناسی را با الگوی " علوم دقیق" تطبیق دهد. این علم نوین که به نظر او می بایست سرانجام به علم مسلط تبدیل گردد، می بایست هم به ایستایی اجتماعی( ساختارهای موجود اجتماعی) و هم به پویایی اجتماعی( دگرگونی اجتماعی) بپردازد. گرچه هردو بخش یادشده می بایست در پی کشف قوانین زندگی اجتماعی باشند، اما او احساس می کرد که پویایی اجتماعیداز ایستایی مهمتر است. همین تأکید کنت بر دگرگونی، علاقه اش را به اصلاح اجتماعی نشان می دهد، به ویژه اصلاح نابسامانیهایی که انقلاب  فرانسه و روشن اندیشی پدید آورده بودند. او در پی دگرگونی انقلابی نبود، زیرا احساس می کرد که تکامل طبیعی جامعه برای بهبود اوضاع بهتر است. اصلاحات تنها  برای آن مورد نیاز بود که به این فراگرد طبیعی کمک کند. این قضیه ما را به رهیافت اساسی کنت، یعنی نظریه ی تکاملی یا قانون سه مرحله ای او می کشاند. برابر با این نظریه ، سه مرحله ی فکری وجود دارد که جهان در سراسر تاریخ آنها را پشت سر گذاشته است. به عقیده ی کنت، نه تنها جهان، بلکه گروهها، جوامع، علوم، افراد و حتی اذهان ، از این سه مرحله عبور می کنند. نخستین مرحله، مرحله الهیاتی است که جهان تا سال 1300 میلادی در آن به سر می برد. در این مرحله ، نظام فکری اصلی بر این عقیده استوار بود که قدرتهای فراطبیعی و صورتهای مذهبی الگو گرفته از نوع بشر، در بنیاد هر چیزی وجود دارند. به ویژه، جهان اجتماعی و طبیعی است که تقربیأ از1300تا1800میلادی را در برمی گیرد. ویژگی این دوران، اعتقاد به این بود که نیروهای انتزاعی مانند"طبیعت" ونه خدایان تشخیص یافته، هر چیزی را در نهایت تبیین می کنند. سرانجام در سال 1800 جهان وارد مرحله ی اثباتگرایان شد که شاخص آن اعتقاد به علم  است. در این مرحله انسانها گرایش به این دارند که از جستجوی علتهای مطلق( خدا یا طبیعت) دست بردارند و به جای آن بر مشاهده ی جهان اجتماعی  و طبیعی به خاطر کشف قوانین حاکم بر آنها، تأکید ورزند. بدیهی است که کنت در نظریه ی جهانی اش بر عوامل فکری تأکید داشت. در واقع، او بر این نظر بود که نابسامانیهای ناشی از نظامهای فکری پشین ( الهیاتی و مابعد طبیعی) در عصر اثباتگرایی( علمی) نیز همچنان ادامه دارند. تنها زمانی اغتشاشهای اجتماعی متوقف خواهد شد که اثباتگرایی فراخواهد رسید، البته شاید نه به آن زودی که برخی انتظارش را دارند. در این مقطع ، اصلاحگرایی و جامعه شناسی کنت که باهم تطبیق می یابند. جامعه شناسی فرا رسیدن اثباتگرایی را تسریع می کند و از این رهگذر، به جهان اجتماعی سامان می بخشد. مهمتر از همه این نکته است که کنت نمی خواست تصور کنند که او از انقلاب حمایت می کند. به نظر او جهان به اندازه کافی نابسامانی داشت. به هر روی، از دیدگاه کنت، جها بیشتر به دگرگونی فکری نیاز دارد و برای همین، کمتر دلیلی برای انقلاب اجتماعی و سیاسی باقی می ماند. چندین موضع کنت که برای تحول جامعه شناسی اهمیت شایانی داشته، محافظه کاری بنیادی- اصلاحگرایی، عملگرایی و نظر تکاملیش درباره جهان. اما جنبه های گوناگون دیگری از کنت نیز باقی می ماند که سزاوار است به آنها توجه شود، زیرا که این جنبه ها هم نقش عمده ای در تحول جامعه شناسی دارند. برای مثال، جامعه شناسی کنت بر فرد تأکید ندارد، بلکه پدیده های بزرگتری همچون خانواده را به عنوان واحد بنیادی تحلیل خود در نظر می گیرد. او همچنین استدلال می کرد که باید هم به ساختارهای اجتماعی و هم به دگرگونی اجتماعی توجه داشت. آنچه که برای نظریه جامعه شناسی در دوران بعد به ویژه کاردگرایی ساختاری بسی اهمیت داشته، همانا تأکید کنت بر خصلت نظامدار جامعه است – یعنی همان پیوندهای میان عناصر گوناگون سازنده ی جامعه. او همچنین برای نقش توافق در جامعه اهمیت شایانی قایل بود. کنت برای این فکر که خصلت اساسی جامعه را ستیز گریزناپذیر میان کارگران و سرمایه گذران می داند، چندان ارجی قایل نبود. وانگهی کنت بر این تأکید داشت که به جای پرداختن به نظریه پردازیهای انتزاعی باید کمر همت بر بندیم و به تحقق جامعه شناسی دست یازیم. او بر این پافشاری می کرد که جامعه شناسان باید به آزمایشگری و تحلیلهای تاریخی تطبیقی بپردازند. سر انجام باید گفت که کنت یک نخبه گرا بود؛ او بر این اعتقاد بود که جامعه شناسی باید سرانجام به یک نیروی علمی مسلط در جهان تبدیل گردد، زیرا این توانایی منحصر به فرد را دارد که قوانین اجتماعی را تفسیر کند و اصلاحاتی را ارائه دهد که هدفش حل مسایل درون نظام اجتماعی است. کنت در تحول جامعه شناسی اثباتگرایانه پیشگام بود. گرچه در سالهای اخیر بسیاری از جامعهشناسان و فیلسوفان علمی پرسشهایی را درباره این نوع جهتگیری مطرح کرده اند. با این همه، بسیاری از جامعه شناسان تجربه گرا و برخی از نظریه پردازان اجتماعی همچنان از جهتگیری اثباتگرایانه استفاده می کنند. جاناتان ترنر(1985) از این دست نظریه پردازان اجتماعی است. به عقیده ی او، اثبات گرایی کنت بر این تأکید دارد که " جهان اجتماعی مستعد آن است که قوانین انتزاعی درباره اش بپرورانیم، قوانینی که بتوان از طریق گردآوری دقیق داده های اجتماعی آنهارا محک زد. این قوانین بر خواص بنیادی و کلی جهان اجتماعی دلالت می کنند و روابط طبیعی پدیده های اجتماعی را مشخص می سازد" دیدگاه دیگری که در سالهای اخیر هواداران بسیاری را به خود جلب کرده است، ما بعد اثباتگرایی است. این دیدگاه، تصور یک علم عینی و عقلانی را به ویژه در چهارچوب جامعه شناسی انکار می کند. شوئدر و فیسک مابعد اثباتگرایی را این گونه توصیف می کند: " گرایش تفکر معاصر این بوده است که درباره ی وجود هرگونه معیار، قاعده و یا روشی که معرف تفکر علمی یا عقلانی باشد، تردیدهای جدی روا  دارد. تصور عینیت که ملازم علم اثباتی است، در معرض حمله ی محافل گوناگون بوده است، اما از سوی دیگر، کوششهایی نیز در کار بوده است تا از این تصور دفاع کنند، یا روشنتر سازند، و یا مورد تجدید نظر قرار دهند و یا که رهایش کنند" همه ی این کوششها را می توان به عنوان مابعد اثباتگرایی در نظر آورد.

ثبت نام راهنمای کتاب جامعه شناسی دوم انسانی

سلام. از همکاران درخواست می شود به منظور دریافت راهنمای معلم کتاب جامعه شناسی دوم انسانی در زمان آزمون کتاب "جامعه شناسی گیدنز "  با مبلغ ۱۰۰۰ تومان ثبت نام نمایند.

تهيه راهنماي معلم  جامعه شناسي(1)

باسلام.به حضور همكاران علوم اجتماعي مي رساند راهنماي معلم كتاب جامعه شناسي دوم انساني تحت پي گيري است و حداكثر تا پايان هفته بعداز عاشورا به همكاران تقديم خواهدشد.

باتقديم احترام- اكرمي

تاریخ و نحوه برگزاری امتحان کتاب جامعه شناسی آنتونی گیدنز جهت همکاران علوم اجتماعی

با سلام خدمت همکاران گرامی.ازمون کتاب جامعه شناسی آنتونی گیدنز تا آخر آذرماه به صورت onlineاز صفحات ذكر شده در ذيل  به صورت تستي و ابتدا در سطح منطقه برگزار مي گردد. صفحات كتاب براي امتحان به شرح زير است:

۱- صفحات: ۲۹-۱۰

۲- صفحات ۶۵-۳۳

۳- صفحات ۹۷-۶۷

۴- صفحات۱۲۷-۹۹

۵- صفحات ۲۵۷-۲۱۹

محتواي فصول و صفحات ذكر شده به علت عدم دسترسي برخي همكاران به كتاب ياد شده توسط گروه آموزشي در اسرع وقت درهفته جاري تهيه و در قالب سي دي به همه همكاران تقديم خواهدشد.

نمونه سوالات چهارگزینه ای درس جامعه شناسی(1)

۱- کدامیک از موارد زیر کنش هستند؟

۱. ضربان قلب       ۲. راه رفتن        ۳. پلک زدن        ۴. نفس کشیدن

۲- کدامیک از کنش های زیر " کنش اجتماعی به حساب می ایند؟

۱. مسواک زدن   ۲. فکر کردن        ۳. نشستن     ۴. احوال پرسی

۳- در رابطه با پیامدهای کنش انسانی کدام مورد زیر صحیح است ؟

۱. پیامدهای ارادی کنش انسانی احتمالی است

۲. پیامدهای طبیعی کنش  انسانی قطعی است

۳. انسانها کنش های خود را فقط با توجه به پیامدهای ارادی انجام می هند

۴. پیامدهای طبیعی و ارادی کنش های انسانی هر دو قطعی هستند

4- کدام علوم قوانین کلیه موجودات طبيعي و انساني را شناسايي مي كند؟

1.       علوم طبيعي                 2. علوم انساني         3. متافيزيك           4. موارد 1 و3 صحيح است

5- در مقايسه علوم انساني و طبيعي كدام گزينه صحيح است؟

1-   علوم طبيعي راه صحيح زندگي و سعادت را به انسان نشان مي دهد

2-   هنگامي كه انسان دچار بحران گمراهي  شود علوم ابزاري مشكلات او را برطرف مي كند

3-   علوم انساني چون راه استفاده از طبيعت و علوم ابزاري را نشان مي دهد ، برتر از علوم طبيعي است

4-   علوم انساني بدون استفاده از علوم طبيعي به فساد و تباهي انسان و جهان منتهي مي شود

 

6-كدام مورد زير ازنخستين پديده هاي اجتماعي است ؟

1.      هنجارها و ارزشها       2. جامعه پذيري       3. كنترل اجتماعي       4. كنش اجتماعي

7- در مقايسه علوم اجتماعي و انساني مي توان گفت :

1-موضوع علوم اجتماعي كلي تر از علوم انساني است

2.موضوع علوم انساني  عام تر از علوم اجتماعي است

3.علوم انساني زير مجموعه علوم اجتماعي است

4.موارد1 و 3 صحيح است

8- از دانش هاي زير كدام مورد از شاخه هاي علوم اجتماعي نيست ؟

1.باستان شناسي     2.روان شناسي    3. تاريخ     4. مردم شناسي

9- كدام علم كنش هاي اجتماعي و روابط اقوام محلي و گروههاي نژادي را مطالعه مي كند؟

1.      باستان شناسي      2. جامعه شناسي   3. تاريخ    4. روان شناسي اجتماعي

10- جامعه شناساني كه در بررسي هاي خود بيشتر به كنش اجتماعي توجه دارند ، جز كدام دسته از گرايش هاي زير بحساب مي آيند؟

1.      جامعه شناسي كلان    2. جامعه شناسي خرد       3.علوم انسانی                   4.علوم اجتماعی

11.در رابطه با جامعه شناسی پوزیتویستی کدام گزینه صحیح نیست ؟

1.   دراین جامعه شناسی فقط به روش حسی و تجربی اهمیت داده می شود.

2.این دانش در روش علمی خود به منابع معرفتی و عقل و و حی توجهی ندارد.

3.این جامعه شناسی بین موضوع علوم طبیعی و اجتماعی تفاوت قائل می شود.

4.هدف این جامعه شناسی شناخت و بررسی پدیده های اجتماعی و کنترل آنها بوده است.

12- در رابطه با جامعه شناسی تفهمی کدام گزینه صحیح است؟

1.بین موضوع جامعه شناسیو موضوعات علوم طبیعی تفاوت  قائل نیست.

2.این جامعه شناسی فقط مبتنی بر مشاهده و آزمون است.

3.اگوست کنت به علت توجهی که به فهم معانی رفتارکنشگران داشت ، جامعه شناسی خود را تفهمی نامید.

4. دراین جامعه شناسی هدف داوری ارزشی و انتقادی نسبت به ارزش ها در نظام اجتماعی نیست.

13- کدام جامعه شناسی با توجه به تفاوت موضوع خود ار علوم طبیعی فاصله گرفت.

1.جامعه شناسی پوزیتویستی              2. جامعه شناسی تفهمی                    3. جامعه شناسی انتقادی       4.هر سه مورد

14. در رابطه با جامعه شناسی انتقادی کدام گزینه درست نیست

1. جامعه شناسی انتقادی درخدمت وضع موجود نیست.

2. برخلاف جامعه شناسی تفهمی و پوزیتویستی ، دیدگاهی محافظه کار است.

3.این جامعه شناسی توصیه هایی در جهت  گذار از نظام موجود به سوی نظام مطلوب دارد.

4.این دیدگاه به شناخت و معرفتی که در فرهنگ و عرف اجتماعی حضور دارد تأکید دارد.

15.کدام متفکر به تفاوت موضوعات علوم طبیعی و انسانی پی برد؟

1.مارکس وبر                   2. دیلتای             3.اگوست کنت                  4.ویلهلم وونت

16. کدام مورد از ویژگی های جامعه شناسی قرن نوزدهم است؟

1.غلبه حس گرایی             

2.غلبه و سلطه اثبات گرایی 

3.درنظرگرفتن پدیده های اجتماعی مانند پدیده های اندام وار طبیعی

4. همه موارد صحیح است.

17.کدام ملاک های زیر از معیارهای ارزیابی علوم طبیعی و انسانی نیست.

 

18. به شیوه های کنش اجتماعی که مورد قبول  افراد جامعه قرار گرفته است چه می گویند.

1.کنترل اجتماعی 2.ارزش های اجتماعی          3.جامعه پذیری                 4.هنجارهای اجتماعی.

 

19.هنجارها و ارزش ها با تعیین انتظاراتو توقعات زمینه لازم را برای................بوجود می آورند.

1.جامعه پذری                  2.نظام اجتماعی خرد                       3.نقش های اجتماعی           4.نظام اجتماعی کلان

20- کدام مورد با توجه به تعریف علوم اجتماعی صحیح است؟

1.      علم شناخت پدیده های طبیعی و انسانی و پیامدهای آن

2.      علم به پدیده ها و واقعیت های اجتماعی

3.      علمی که کنش های اجتماعی انسان  را مطالعه می کند.

4.      موارد 2 و 3 صحیح است؟

شركت كليه دبيران در آزمون كتاب جامعه شناسي آنتوني گيدنز در سطح منطقه و سپس در سطح استان

با سلام . احتراما به اطلاع همكاران محترم مي رساند كتاب جامعه شناسي گيدنز ترجمه صبوري كاشاني قرار است جهت دانش افزايي دبيران در سطح منطقه آزموني در بين دبيران علوم اجتماعي به عمل آيد .خواهشمند است ضمن تهيه اين كتاب آمادگي خود را اعلام نموده  تا در اسرع وقت جزئيات امتحان و منبع به اطلااع همكاران رسانده شود. با تشكر - اكرمي

اطلاعيه شركت دبيران در مسابقه درس اقتصاد

با سلام و خسته نباشيد خدمت همه همكاران .

به اطلاع مي رساند روش تدريس اقتصاد در درس بودجه كه صفحات آن متعاقباً اغلام خواهد شد قرار است مسابقه اي در تدريس اين درس در سطح استان و كشور به عمل آيد . استفاده از امكانات تكنلو‍ي آموزشي در ارزيابي كيفيت كار موثر خواهدبود.

درخواست نظرخواهی از همکاران در مورد مطالب وبلاگ

با سلام خدمت همه همکاران

تا کنون نظری از سوی شما در رابطه با وبلاگ حاضر به ثبت نرسیده است . خواهشمند است نظرات اصلاحی و پیشنهادی خود را جهت هر چه بهتر فعال کردن وبلاگ اعلام فرمایید. منتظر نظرات و پیشنهادهای شما هستیم. باتشکر - اکرمی