کنش و دانش اجتماعی
کنش انسانی
1- موضوع علوم انسانی
علوم انسانی کدام علوم هستند؟ چه تفاوتهایی با سایر علوم دارند؟ آیا متافیزیک از علوم انسانی است؟ چه نسبتی بین علوم انسانی و دیگر علوم برقرار است؟ روش علوم انسانی، فایده و اهمیت آن چیست؟ آیا بین علوم انسانی و علوم اجتماعی تفاوتی وجود دارد؟ پرسشهایی از این قبیل موضوع سلسله بحثهایی است که در سه بخش تقدیم میشود. پاسخ به این پرسشها مقدمه ورود به مباحث گستردهتری در حوزه علوم اجتماعی و جامعهشناسی خواهد بود. در اولین نوشتار به مهمترین عامل امتیاز علوم انسانی، یعنی موضوع آن پرداخته میشود، کنش انسانی موضوع علوم انسانی است. با شناخت خصوصیات کنش انسانی راه پاسخگویی به پرسشهای یاد شده هموار میگردد.
علوم بهدلایل مختلف از هم متمایز میشوند. از مهمترین عواملی که میتواند علت تفاوت علوم باشد، موضوع علوم است. روش، هدف، فایده و اثر نیز از جمله عوامل امتیاز علوم محسوب میشوند.
موضوع مشترک علوم انسانی کنش انسانی است. علوم انسانی درباره کنشهای انسانی و آثار و پیامدهای آنها بحث میکنند.
فعالیتی که انسان انجام میدهد، کنش انسانی است. کنش انسانی با اراده و آگاهی انسان انجام میشود. کاری که در محدوده وجود انسانی انجام میشود اگر با اراده و آگاهی انسان نباشد، کنش انسانی نیست؛ مثل ضربان قلب آدمی و فعالیت دستگاه گوارش. کنش انسانی میتواند به اقسام مختلفی تقسیم شود:
کنشهای درونی و بیرونی، یا کنشهای فردی و اجتماعی. تفکر یک کنش درونی است و راه رفتن،کنش بیرونی است. غذا خوردن یک کنش فردی و سخن گفتن با دیگری یک کنش اجتماعی است.
2-ویژگی های کنش انسانی
کنشهای انسانی بهدلیل اینکه فعالیتهایی هستند که انسانها درمواجهه با امور مختلف انجام میدهند با کارهای طبیعی تفاوت دارند کنشها دارای ویژگیهایی هستند که مهمترین آنها عبارتند از:
اول: آگاهانه بودن؛ کنش انسانی وابسته به آگاهی و معرفت آدمی است، بهگونهای که بدون آگاهی انجام نمیشود. کارهایی که انسان به آنها آگاهی دارد و لکن وابسته به آگاهی انسان نیستند، کنش انسانی محسوب نمیشوند. سخن گفتن کنش انسانی است، زیرا هرگاه انسان آگاهی خود را نسبت به کلماتی که میگوید از دست بدهد، از سخن باز میماند، وزش باد و روشن بودن روز کنش انسانی نیست؛ زیرا جهل انسان نسبت به این امور موجب ازبین رفتن آنها نمیشود.
دوم: ارادی بودن؛ کنش انسانی وابسته به اراده و عزم انسان است فعالیتهایی که بدون اراده از انسان صادر میشوند، کنش انسانی نیستند. گردش خون در بدن با آن که مربوط به انسان است کنش انسانی نیست و لکن نوشتن عبارات و یا خواندن عبارت نوشته شده بهدلیل اینکه با اراده آدمی انجام میشود، کنش انسانی است.
سوم: هدفدار بودن؛ هرکاری را که انسان اراده میکند با هدف خاصی انجام میدهد، هرچند هدفهای انسان بسیار متنوع است. برخی از آنها عاقلانه و متفکرانه انتخاب میشود و بعضی از طریق عادت و انسی که انسان با آنها دارد. بسیاری از کنشها نیز ممکن است به هدف و مقصودی که کنشگردارد، نرسد.
چهارم: معنادار بودن؛ کنش انسانی بهدلیل اینکه آگاهانه انجام میشود و هدف خاصی را دنبال میکند، همواره با معنای خاصی همراه است. معنایی که در کنش وجود دارد و کنشگر با نظر به آن فعالیت خود را انجام میدهد، در حکم روح و جان کنش است و بههمین دلیل کنشهای انسانی را بدون توجه بهمعنای آنها نمیتوانیم بشناسیم. کسانی که تنها ظاهر کنش را میبینند و بهمعنای آن توجه نمیکنند و یا معنای آن را درست نمیشناسند، در حقیقت به شناخت کنش نمیرسند.
پنجم: تناسب داشتن با موقعیتهای زمانی و مکانی؛کنشها چون رفتارهای آگاهانهای هستند که برای رسیدن به هدفهای خاصی انجام میشوند. درشرایط مختلف تغییرپذیرند، زیرا هم آگاهی و هدفهای انسانی در شرایط مختلف ممکن است تفاوت کند و هم انسان برای رسیدن به یک هدف واحد در شرایط متفاوت نمیتواند یکسان عمل کند. برای مثال، رفتار انسان در دورههای مختلف عمر و یا رفتار او در موقعیتهای خطرناک و امن فرق میکند.
3- نمونهای از کنش انسانی
بوقزدن نمونه خوبی از یک کنش انسانی است. بوق ماشین گاه بهعنوان یک پدیده طبیعی مورد مطالعه قرار میگیرد و گاه بهعنوان یک کنش انسانی. صدای بوق بهعنوان یک پدیده طبیعی صوتی است که موج معینی دارد. فیزیکدان به دنبال شناخت طول موج آزاد و ویژگیهایی از این قبیل است.
بوق ماشین وقتی به عنوان یک کنش موردنظر قرار گیرد به ویژگیهای طبیعی آن توجه نمیشود، بلکه ویژگیهای مربوط به کنش بودن آن منظور میگردد. بوق زدن بهعنوان یک کنش همه ویژگیهای پنجگانه یاد شده را داراست.
انسان گاه به تنهایی بوق ماشین را به صدا در میآورد. در این هنگام یک کنش فردی بیرونی رخ میدهد. او ممکن است اینکار را برای اهدافی نظیر اهداف زیر انجام دهد:
1- آزمایش و تنظیم صدای بوق؛
2- تنوع و رفع خستگی؛
3- با ریتمی خاص برای لذت بردن.
انسان گاه در حال رانندگی و عبور از خیابان بوق میزند، اینکار او که با آگاهی و اراده انجام میشود، یک کنش اجتماعی است. این کنش ممکن است با اهدافی ازقبیل اهداف زیر انجام شود:
1- هشدار دادن به عابر پیاده؛
2- هشدار دادن و اعلام حضور نسبت به وسیله نقلیه دیگر؛
3- دعوت عابر پیاده به سوارشدن؛
4- سلام کردن به دوست؛
5- اظهار تشکر از وسیلهای که به او اجازه عبور داده است؛
6- اظهار و بیان اعتراض نسبت به وسیلهای که رعایت حق تقدم او را نکرده است؛
7- اظهار شادمانی بههمراه دیگرانی که در یک مراسم عروسی شرکت کردهاند. هریک از موارد فوق و موارد دیگر میتواند هدف بوقزدن باشد. هریک از هدفهای یاد شده، بخشی از معنای مستقیمی است که درکنش بوقزدن وجود دارد. کنشگر هریک از این معانی را به تناسب موقعیت زمانی و مکانی و اجتماعی خود اراده و قصد میکند و افراد مختلف نیز معنا را براساس همان موقعیتها تشخیص میدهند. برخی از معانی کنش انسانی، ممکن است موردنظر کنشگر بوده و حتی هدف او باشد، و بعضی از آنها میتواند لازمه کنش بوده و توسط دیگران شناخته شود.
4- پیامدهای کنش انسانی
کنشهای انسانی فعالیتهایی هستند که با اراده و آگاهی انسان انجام میشوند؛ برای کنشها پیامدها و آثاری است.
پیامدهای کنشهای انسانی را به اقسامی میتوان تقسیم کرد از جمله آنها تقسیم به پیامدهای ارادی و غیرارادی است.
پیامدهای ارادی؛ پیامدهایی است که ازنوع کنشهای انسانی است.
پیامدهای غیر ارادی؛ پیامدهایی است که از نوع کنش انسانی نیست. پیامدهای نوع اول با اراده و آگاهی انسان انجام میشود. پیامدی که ازنوع کنش انسانی است، ممکن است توسط فردی که کنش اولیه را انجام داده و یا توسط غیر او واقع شود.
پیامدهای نوع دومآثار تکوینی و طبیعی کنش انسانی هستند. پیامدهای تکوینی و غیرارادی قابل تخلف نیستند، یعنی حتما انجام میشوند. پیامدهایی که از نوع کنش انسانی بهشمار میآیند، وابسته به اراده انسانها هستند و امکان تخلف از آنها وجود دارد.
رانندهای که مسیر تهران - مشهد را طی میکند از استان سمنان عبور میکند. او در هنگام حرکت ممکن است با سرعت غیرمجاز حرکت کند. خروج از استان تهران با سرعت غیرمجاز یک فعالیت و کنش انسانی است. بر این کنش، سه نوع پیامد مترتب میشود:
پیامد اول: نزدیک شدن به مشهد؛
پیامددوم: جریمه پلیس؛
پیامد سوم: عبور از سمنان.
پیامد اول: امری تکوینی، غیرارادی و غیرقابل تخلف است و پیامد دوم و سوم پیامدهایی از نوع کنش انسانی هستند و به همین دلیل قابل تخلفند. تفاوت پیامد دوم و سوم این است که پیامد دوم فعالیت و کنشی است که توسط شخصی غیر از کنشگر اول انجام میشود و پیامد سوم، کنشی است که توسط کنشگر اول رخ میدهد.
پیامدهای کنشها تقسیمات دیگری نیز میتوانند داشته باشند، مثل تقسیم به پیامدهای فردی و اجتماعی و یا تقسیم به پیامدهای دنیوی و اخروی. پیامدهای فردی، پیامدهایی است که به شخص کنشگر بازمیگردد. مراد از پیامدهای اجتماعی پیامدهایی است که نسبت به دیگران رخ میدهد. پیامدهای دنیوی پیامدهای این جهانی و ظاهر است، و پیامدهای اخروی، پیامدهای عمیقتر و پنهان است.
انسانها اغلب کنشهای خود را با توجه به پیامدهای آن انتخاب کرده و انجام میدهند، و یا آن که از کنشهای فراوانی بهدلیل پیامدهای غیرمطلوب آن اجتناب میورزند
|
|
كنش اجتماعي Social Action
در جامعهشناسی دو تعريف معروف از كنش از «ماكس وبر» و «اميل دوركيم» نقل ميشود. از ديدگاه ماكس وبر، كنش در صورتي اجتماعي است كه فرد يا افرادي كه رفتار ميكنند براي آن معناي ذهني قائل هستند و رفتار ديگران را مد نظر قرار ميدهد و در جريان خود از آن متأثر ميشوند. در تعريف و بر، سه معيار نهفته است: اول آنكه اشخاص در كنش بايد رفتار ديگران و حضور يا وجود آنها را در نظر داشته باشند. دوم آنكه كنش بايد داراي ارزش نشانهاي (نمادين) دين براي ديگران و كنش ديگران هم ارزش نمادين(سمبليك) براي خود فرد داشته باشد تا منظور يكديگر را بفهمند. معيار سوم در تعريف وبر آن است كه رفتار افراد در يك كنش اجتماعي تحت تأثير ادراك آنها از معناي كنش ديگران و كنش خودشان قرار دارد. تعريف دوركيم از تعريف وبر متفاوت است و بيشتر جنبه عيني دارد. از نظر دوركيم كنش اجتماعي شامل چگونگي عمل، تفكر و احساس است كه خارج از فرد ميباشند و داراي خوه اجبار و الزام هستند كه به بركت آن خود را بر فرد تحميل ميكنند. دوركيم دو معيار عيني براي كنش اجتماعي مطرح ميكند:
1- بيروني بودن حالات محل فكر و احساس در رابطه با اشخاص؛
2- جبر و فشاري كه اشخاص تحمل ميكنند.
بخشهای مختلف کنش اجتماعی
بطور كلي كنش اجتماعي شامل سه بخش است:
أ) پيش بينيهاي نگرشي به شكل برنامههاي عملي؛ كه در دستورهاي كار و برنامهريزيهاي از اين قبيل وارد ميشوند؛
ب) فعاليتهاي سازمان يافته و هدايت شده كه بر اثر هنجارهاي اجتماعي مستقر ميشوند و از طريق توقعات افراد معتبر ديگر (گروههاي مرجع) به اجرا در ميآيند و با ارتباط مستمر، شناسانيدن خود و ارزيابي خود همراه است؛
ت) دستيابي نمادين به هدف؛ كه ممكن است ربطي به ارضاي نيازهاي حياتي نداشته، بيشتر به هرگونه تغيير در موضوعات اجتماعي مرتبط باشد.
در جامعهشناسی دو دسته نظريات فردگرايانه و كلاننگر در مورد كنش اجتماعي وجود دارد كه در دستۀ اول كساني چون ميد و فارس هستند. ميد معتقد است: كنش اجتماعي عبارت است از انگيزش؛ كه فرايند زندگي را از طريق گزينش برخي اقسام محركهاي مورد نياز، حفظ ميكند؛ لذا ارگانسيم(سازواره) محيط خود را ميآفريند. فارس نيز چهار دسته "كنشهاي بيواسطه"، "تأخير يافته"، "عقيم مانده" و "گذشتهنگر" را طبقهبندي ميكند. او كنش گذشتهنگر را كنشي ميداند كه غايت آن توجه به كنشی ديگر است. در مقابل، نظريات كلاننگري همچون نظريه بروك و گافمن هستند. بروك بر آگاهي يا نيت به صورت جزء ضروري كنش تأكيد ميكند. گافمن مفهوم كنش را به كار نميبرد و از برخي اصطلاحات القاي تئاتر مانند اجرا، صحنه، دكور، تماشاچيان، تيم و... استفاده ميكند.
گزارش او از اجراهاي گروهي براي توصيف كنش اجتماعي است. مثلاً تعبير او از روي صحنه، ادراك معاني كنش در ارتباط متقابل افراد با يكديگر است.
مفهوم الگوهاي کنش :
منظور از الگوهاي کنش ، همشکلي در عمل و تفکر و احساس در ميان تعداد کثيري اشخاص است که در جامعه پذيرفته و رعايت مي شود .الگوي کنش با تکرار مداوم يک ژست توسط اشخاص بسياري ساخته مي شود .وشيوه ها و شرايط انجام کنش يا عمليات آن را مشخص مي سازند. از آنجا که افراد جامعه تاحدي مثل هم مي انديشند ، مثل هم عمل مي کنند و احساس شبيه به هم دارند ، امکان مطالعه علمي جامعه فراهم مي گردد.در واقع ، جامعه بافتي از کنش هاي متقابل و الگودار است .
جامعه شناسان الگوهاي کنش ( هنجار ها ) را به دو دسته الگوهاي بيروني و الگوهاي دروني تقسيم مي نمايند :
الف) الگوهاي بيروني و هنجاري کنش :
الگوهاي بيروني کنش داراي مشخصات زير است : 1- عملي است قابل مشاهده و اندازه گيري . 2- به فراوني تکرار مي شود. 3- ميان عده زيادي از اشخاص مشترک است. 4- محتواي آن نوعي معاني اجتماعي است .
به عنوان مثال اگرخوابيدن يک نياز زيستي است و همه افراد به آن عمل مي کنند ، ليکن استفاده از رختخواب و ملافه و قبل از نيمه شب به خواب رفتن يک الگوي کنشي براي خوابيدن است . همينطور غذا خوردن پاسخي به نياز زيستي و مشترک بشزي است ، اما رعايت آداب غذا خوردن و حلال و حرام دانستن نوع خاصي از غذا ، شکرگذاري بعداز صرف غذا و مانند آنها الگوهاي کنشي غذا خوردن است .
الگوهاي بيروني کنش به دودسته عرفي و رسمي و قراردادي وحقوق قابل تقسيم است : در قلمرو کنش اجتماعي همگوني هاي واقعي مشخصي يافت مي شود . به عبارت ديگر سير هاي رفتاري معيني وجود دارد که با معناي نوعي همانندي توسط افراد تکرار مي شود و يا بطور همزمان در ميان تعدادي از آنها بروز مي کند . الگوهاي عرفي کنش همگوني در جهت گيري هاي کنش اجتماعي است که در ميان گروهي از افراد برحسب عادت عملي استوار است . و اين عادات پايدار و دير پا مي باشد .ولي به طور بيروني تضمين نشده است که فرد کنش خود را با آن منطبق سازد .هيچکس ملزم به رعايت رسم نيست ولي ثبات رسم براين واقعيت مبتني است که اگر کسي رفتارش را با آن منطبق نکند در معرض ناملايمات کوچک وبزرگ قرار مي گيرد. ثبات هرنوع رفتاري برحسب نفع شخصي ، مبتني بر اين واقعيت است که کسي که منافع ديگران را به حساب نمي آورد ، دشمني و خصومت آنان را بر مي انگيزد و نيز ممکن است به نتايجي متفاوت با آنچه که در نظر داشته است برسد و در نتيجه احتمال لطمه زدن به منافعش را پديد آورد .
در مقابل الگوهاي قراردادي يا حقوقي کنش ، الزام آورو معتبربوده و به طور بيروني اجراي آن تضمين مي شود و با مخالفت واجباربيروني همراه است و تخطي از آن در هر جامعه اي تابع حقوق جزاي آن جامعه است.قواعد قراردادي کنش اعتبارش رااز بيرون و توسط اين احتمال تضمين مي کند که انحراف از آن در درون يک گروه اجتماعي قابل تعيين بوده و بامخالفتب نسبتاًعمومي که اهميت محسوسي دارد، روبروخواهد شد ( وبر، 1371: 93) . اين نوع الگوها ، منشاء اقتدار مشروع بوده و افراد کنش اجتماعي شان را به سمت تصور شان از وجود اقتدار مشروع جهت گيري مي نمايند.چنين اقتداري زماني اعتبار کسب مي کند که جهت گيري کنش به سمت آن با اين شناخت همراه است که آن الگو ها براي فرد تعهد آفرين است .
انواع الگوهاي عرفي کنش اجتماعي
گفتيم که عرف قواعد يا همگوني هايي در کنش است که به تدريج برحسب تکرار و عادت عملي بدون ضمانت اجرايي حقوقي در بين کثيري از افراد مردم به صورت رويه متداول وجود دارد . در قلمرو کنش انساني مهمترين اين همگوني ها عبارتند از :
1- سنت هاي اجتماعي : الگوهاي کنشي هستند که هميشه وجود داشته و اعتبار آنها غير قابل ترديد است زيرا با قداست همراهند.مانند سنت عيد قربان يا سنت حج در جوامع اسلامي .
2- رسوم اخلاقي : معمولاً کنش هاي اجباري يک جامعه راتشکيل مي دهند . الگوهاي مهم و بنيادي هستند که اشخاص در وضعيت هاي اجتماعي خود را ملزم به رعايت و همنوايي با آن مي دانند .ميزان فشار اجتماعي براي کساني که رسوم اخلاقي را نقض کنند ، بيشتر است . به همبن جهت اغلب افراد منافع و مصلحت شخصي خود را با آن تطبيق مي دهند .
هر کنش هر فردي تحت کنترل رسوم اخلاقي است . پيش از آنکه بتواند بطور استدلالي با آنها برخورد کند ،با آنها بزرگ مي شود اصولاً تفکر شکل گرفته در قالب رسوم اخلاقي بيان مي شود .رسوم اخلاقي خود مسئله اي نيست ، بلکه پاسخگوي مسايل زندگي است و گويي پاسخ نهايي و تغيير ناپذيري است که به صورت حقيقت ارايه مي شود . سامنر معتقد است که رسوم اخلاقي ، بيش از هر باز انديشي ، نظم دهنده رفتار سياسي ، اجتماعي و مذهبي فرد است . و انديشه آگاه بدترين دشمن رسوم اخلاقي است . زيرا رسوم اخلاقي بدون دخالت انديشه و تعمق پذيرش و رواج عمومي مي يابد ( کوزر و روزنبرگ : 112) .
3- رسوم اجتماعي:رسم عادات اجتماعي در يک گروه است عادت از تکرار و تثبيت رفتار پديد مي آيد . رسوم رفتار هاي جمعي هستند که علي رغم ناکامي ها تجديد و تکرر مي شوند ( بيرو،1375: 79) . مانند مراسم عروسي که در آن قاعده بر اين است که مرد به خواستگاري زن برود نه برعکس .
4- آداب اجتماعي : برخي رسوم اجتماعي براي خوشايند ديگران صورت مي گيرد که به آن آداب اجتماعي گفته مي شود مانند آداب غذا خوردن .
5- مناسک وشعاير اجتماعي : برخي رسوم اجتماعي داراي قداست و اهميت فراوان بوده است که مناسک اجتماعي نام دارد مانند مناسک مراسم عاشوراي حسيني.
6- شيوه هاي قومي : الگوهاي کنشي هستند که عموم مردم آنها را رعايت مي کنند اما التزام و مجازات انشي از انحراف از آن ها به شدت رسومات ا خلاقي و اجتماعي نيست . اين الگو ها صرفاً مطلوب ارزيابي مي شوند ، بدون آنکه داراي ضمانت اجرايي باشند . مانند برگذاري مجلس ترحيم در روز سوم يا چهلم در فوت شخصي يا هديه دادن به مناسبت هايي چون ازدواج و خريد خانه و تولد .
الگوهاي قراردادي وحقوقي کنش اجتماعي:
«حقوق» يكى از پديدههاى اجتماعى است كه بدون در نظر گرفتن اجتماع و عوامل فعال در آن نمىتوان آن را مورد بررسى و دقت جامعهشناسانه قرار داد; زيرا حقوق از درون اجتماع و ارزشهاى موجود در آن سرچشمه مىگيرد. هانرى لوى برول در اينباره معتقد است: «حقوق اجتماعىترين امر اجتماعى است و بيش از مذهب و زبان و هنر، سرشت نهانى گروههاى اجتماعى را نشان مىدهد». ( لوي برول،1358: 45) .
علاوه بر اين، حقوق بيش از هر موضوع اجتماعى ديگرى معرف كليه پديدههاى روانشناسى اجتماع است. چنانچه ژان ره Joun. Ray در اين باره مىگويد: «حقوق نظام ارزشهاست; ارزشهايى كه آرمانى و ايدهآل شناخته شدهاند. » اين نكته حتى در تعريف «حقوق» توسط دوپريل ) Dupreel آمده است; آنجا كه آن را به «ارزش مشترك و عمومى جمعى از عقايد» تعريف مىكند( همان : 46).
در بيشتر كشورها، حتى بين پيروان مكاتبى كه مبناى حقوق را وجدان عمومى و وقايع اجتماعى يا تحولات تاريخى و شرايط اقتصادى و عرف و عادات و همفكرى اسلاف و غير مرتبط با مسائل نفسانى و اخلاقى و امور مذهبى مىدانند، افراد زيادى هستند كه خود را در بعضى موارد، از عمل به قيود مذهبى ناگزير مىبينند; زيرا برخى از مسائل دينى با رسوم و معتقداتشان چنان عجين و ممزوج گشته كه تفكيك آنها تقريبا غيرممكن است; مثلا، در ايران مسائل مربوط به ازدواج، طلاق، عده وفات، طبقات ارث، درجات ارث بران، محرمات نكاح، ولايت قهرى، حضانت اولاد و امثال آنها در اثر عقايد مذهبى، طى قرون متمادى، در فرهنگ و تمدن و خوى و خون و ايمان مردم چنان ريشه دوانده است كه كوچكترين تغيير و دگرگونى در آنها باعث مخالفت مىشود. پس قانونگذار بايد در هر زمان و مكان، از معتقدات ريشهدار مردم غافل نماند و توجه به اين مسائل را از شرايط لازم قانونگذارى بشمارد، حتى زمانى كه در ايران حقوق از دين جدا شد، ماده 1059 قانون مدنى (عدم جواز نكاح مسلمه با غير مسلم) و ماده 1192 همان قانون (ولى مسلم نمىتواند براى مولى عليه خود وصى غير مسلم معين كند) به اعتبار خود باقى ماند.
به نظر دورکيم، در جوامع ابتدايى، كه هنوز تقسيم كار در آنها به وجود نيامده بود، همبستگى و تعاون افراد مبتنى بر تشابه و تجانس و سنخيتبوده و پس از آنكه به تدريج، افراد از لحاظ اجتماعى داراى وظايف خاصى شدهاند و تقسيم كار به وجود آمده همبستگى و تعاون آنها مبتنى بر عدم شباهت و سنخيت گشته و بدين نحو، طبقات اجتماعى و هيات دولتبه وجود آمده است. در اين سير تكامل، كه از همبستگى ماشينى و مكانيكى شروع شده و به طرف همبستگى و تعاون آلى و اندام وار - كه مخصوص جوامع ابتدايى است - پيشرفته، منشا حقوق جزا و تعاون انداموار، كه حقوق خانواده وتجارت و حقوق اساسى از آن ناشى مىشود، مخصوص جوامع تحول يافته است.
بدينروى، دوركيم در رابطه با اين دو نوع تعاون، قايل به دو نوع حقوق و ضمانت اجراهاى متناسب با آنها بود و مىگفت: ضمانت اجراهاى قواعد حقوقى دسته اول جزايى و ضمانت اجراهاى قواعد دسته دوم تداركى است( خليلي، 1373: 24) .
جزاى تنبيهى و ترميمى: دوركيم درباره انواع متفاوت حقوق معتقد استبراى اينكه به شيوه علمى اجرا شود، بايد خصلتهايى را در نظر بگيريم كه هم از لحاظ پديدههاى حقوقى اساسى باشد و هم به تبع تغييرات آن پديدهها، تغيير كند.
توضيحآنكه هردستور حقوقى تعريفى دارد: «دستور حقوقى عبارت است از قاعده رفتارى معينى كه تخلف از آن مجازات دارد. »
از سوى ديگر، درجه مجازاتها نيز بسته به تخلفات و مقام آنها، در وجدان عمومى و نقششان در جامعه فرق دارد. از اينرو، بايد مجازاتها را در طبقهبندى علوم مدنظر داشت. اين مجازاتها بر دو نوع است:
يك نوع آنها فقط عبارت است از تحميل نوعى درد يا دستكم نوعى كاستى بر عامل تخلف. هدف از اين نوع مجازاتها آسيب رساندن به متخلف از لحاظ ثروت، خوشبختى، حيات يا آزادى اوست; هدف آن است كه وى چيزى را كه در اختيار دارد از دستبدهد و از آن محروم شود. اين مجازاتها را «تنبيهى» مىنامند و حقوق جزايى به اين مسائل مىپردازد.
اما نوع ديگر مجازاتها الزاما دربردارنده محروميتى براىمتخلف نيست، بلكه عبارت است از ترميم دوباره امور، برگرداندن محدود روابط به هم خورده و بازآوردنشان به حالت عادى تا به طريقى آنچه مورد تخلف قرار گرفته است دوباره به حالت عادى برگردد. اين نوع مجازاتها را «ترميمى» مىنامند.
نوع نخست دربردارنده تمامى قلمرو حقوق جزايى است و دومى دربرگيرنده حقوق مدنى، تجارى، تشريفاتى يا آيينى، ادارى و اساسى، منهاى برخى از قواعد جزايى موجود در آنها( دورکيم ،1369: 81) .
مهمترين الگوهاي حقوقي در جوامعه امروزي عبارتند از :
1- قوانين اجتماعي:الگوهاي وقواعدي براي عمل است که جامعه با خواست يا آگاهي ايجاد و تثبيت مي کند و براي کجروي از آن کيفر پيش بيني مي نمايد . قوانيني که در مجالس قانون گذاري وضع مي شوند ، از اين جمله اند .
2- مقررات اجتماعي : الگو هاي کنشي گروهي معيين شده هستند که با خواست و آگاهي بوجود مي آيد ولي داراي کليت و شموليت و عموميت و اهميت قانون اجتماعي نيست .مانند مقرراتي که در ادارات دولتي بر روند فعاليت کارمندان حاکم است .
ب) الگوهاي دروني کنش اجتماعي :
تا اينجا ما از الگو به عنوان صورت کنشي که از کنش هاي مکرر جمع کثيري از اشخاص در جامعه ساخته مي شود ، صحبت کرديم . اما الگوها وقواعد کنش تنها مربوط به صورت و ظاهر آنها نيست ، بلکه به عنوان سر مشق براي ساختن کنش اجتماعي نيز بکار مي روند . اشخاص تنها به شيوه مشابهي عمل نمي کنند بلکه به شيوه هاي مشابهي نيز فکر مي کنند و احساس مي کنند. درست است که تفکر و احساس به عنوان فرايند هاي رواني از موضوعات مورد بررسي در روان شناسي است ، ولي جامعه شناسان نيز به بررسي تاثير شرايط اجتماعي در شکل گيري آن علاقه مند هستند . شيوه هاي مشترک فکرکردن ، باورکردن و احساس کردن شامل اصول اعتقادي ، ارزش هاي اشخاص هستند .اين شيوه ها ي تکراري و همشکل قابل مشاهده مستقيم نيستند ، بلکه از خلال بروز کنش افراد استنباط و دريافت مي شود .به اين شيوه ها ، الگوهاي فرهنگي نيز مي گويند ( نيک گهر ، 1369: 174) . مهمترين اين الگو ها عبارتند از :
1- عقايد و باور ها :
جامعه شناسان باورها را در معنايي خاص و در جهت مشخص ساختن مجموع تصورات جمعي بکار مي برند که در جامعه اي معين بدون آنکه مورد سنجش قرار گرفته باشند و يا آنکه افراد با اتکاء به خرد خويش آنان را پذيرفته باشتد ، به عنوان امور حقيقي قبول کرده اند ، تعريف مي نمايند ( بيرو،1375 : 31) .
البته عقائد و باورها، اگر ناظر به وجود اجتماعي باشند، در اين صورت به عنصري فرهنگي تبديل شده و همچون پديده اي اجتماعي هويتي جمعي پيدا ميكنند، يعني پذيرش همگاني در هويت آن مدخليت دارد. منتهي جهت متمايز بودن باورهاي اجتماعي از ديگر اجزاء فرهنگ، مثل آداب و رسوم كه در آنها پذيرش جمعي هم نهفته است، قيدي به آن افزوده ميشود كه به تعبير «آلن بيرو»، باورها آن دسته از انديشههاي ديني يا ايدئولوژيك هستند كه در حيات و رفتار جمعي تأثير ميگذارند.
دورکيم در کتاب صورابتدايي حيات ديني مدعي است که: عقايد دينى واقعى هميشه براى يك گروه معين مشتركند; گروهى كه اعلام وفادارى اعضا نسبتبه اين عقايد و انجام آيينهاى مربوط به آنها مىكنند. آن عقايد صرفا به صورت انفرادى توسط كليه اعضاى اين گروه به دست نمىآيد، بلكه اين عقايد چيزهايىاند كه به گروه تعلق دارند و موجب وحدت گروه مي شوند. افرادى كه اين گروه را تشكيل دادهاند خود احساس مىكنند كه با يكديگر وحدت يافتهاند; زيرا آنها احساس مىكنند كه داراى يك ايمان مشترك هستند. اجتماعى كه نگرش يكسان اعضاى آن نسبتبه جهان مقدس و رابطه آن با جهان غيرمقدس و نيز تجلى عقايد مشترك آنها در اعمال مشتركشان موجب اتحاد آنها شده است .
باور های ديني مدعی ارائه برداشت صحيحي از تجربه مستقيمي درباره ساختار غائي عالم، مرکز تمرکز نيروي محرک جهان هستند که به شيوه اي فوق طبيعي ادراک شده اند. شخص مومن کيفيتی مقدس برای اين مفاهيم، قائل ميشود. و رفتارهای ويژه اي را در برابر آن ها انجام ميدهد.
واژه عقايد در جامعه اسلامي ناظر به انديشههاي بنيادين اسلام در باره توحيد، نبوت و معاد است. هر چند اين عقائد در جامعه حضور دارند، ولي منشأ و خواستگاه آنها به دين و رسالت پيامبر خدا بر ميگردد، نه به جامعه، لذا هويت اين عقائد با خرافات، بدعت و عقائد تحريف شدة بسياري از جوامع مغرب زمين متفاوت است. همچنين هر عقيده و باور اجتماعي به عقائد تعبير نميشود، هر چند در حيات و رفتار اجتماعي مؤثر باشد.
اين اصطلاح صرفاً نشان دهنده اصول بنياديني از هستي، خدا و انسان بوده كه قابل تعقل و استدلال عقلي است و در حوزه دين (اسلام) وجود دارد، لكن اين اصول به تناسب ايمان افراد، در زندگي فردي و اجتماعي آنها تأثير گذاشته و مطلوبيت بسياري از كنشهاي انساني را توجيه مينمايد.
2- تصور قالبي ( stereotypes ) :
تصور قالبي هرنوع نگرش يکجانبه ؛ مبالغه آميز ، پيش داورانه و آميخته با تعصب در مورد يک گروه است . اين تصورات در برابر تغيير يا تصحيح ، مقاومند . در مقابل شواهدي که ممکن است آنها را باطل و بي اثر کند ، سماجت به خرج نشان مي دهند ( آبرکرامبي : 376) .
والتر ليپمن مي گويد که انسان به سائقه صرفه جويي در فکر کردن ؛ تصور کليشه اي را ابداع کرده است تا مجبور نباشد در هر وضعيتي بينديشد و تنها به اعتبار نگرش قالبي اش واکنش نشان مي دهد .
3- ارزش ها :
آلن بيرو در فرهنگ علوم اجتما عي (1966) مي نويسد : ارزش (valeur) ميزان توانايي يك شي (چند انديشه يا شخص ) در ار ضاي يك ميل ، يك نياز و يا يك تمناي انسان است . پس اساس ارزش را بايد در انديشه انساني جستجو كرد كه نقع ارزش يك شي را مورد ارزيابي قرار مي دهد.نهايتا انديشيدن در باب ارزش را آن چيز ي دانسته اند كه يك فرد خوب يا بد تلقي مي كند.راكيج ارزش را عقيده پايداري مي داند كه شيوه خاصي از رفتار را به شيوه مخالف يا متضاد آن تر جيح مي دهد(رفيع پور1376 :163)
ماكس وبر مي گويد : زندگاني بشري از يك رشته انتخاب ها كه آدميان از طريق آنها نظامي از ارزشها را به پا مي كنند، ساخته شده است ، بنابراين از نظر وي ذات ارزش عبارتست از انتخاب آزادانه و تصديقآزادانه.وبر معتقد است كه ارزشهاي گو ناگون در اجتماعات بشري شكل گرفته اند ،چون اجتماعات از همه مجزا هستند ، ارزش ها نيز ، با يگديگر تعارض پيدا مي كنند ودر يك جامعة معيارهاي مختلف وجود دارد كه ممكن است تحقق يكي از اينها ( ارزشها ) با ديگري منافات داشته باشد (مثلا ممكن است در جامعه اي تحقق بر خي ارزشهاي اخلاقي مغاير با تحقق ارزشهاي سياسي باشد ) هر يك از ما مجبوريم ، ارزشهاي خودرا از بين ارزشهاي ناسازگار با هم بر گزينيم.